دوباره دل هوای با تو بودن کرده
زندگي پر شدن ثانيه هاست لحظه لحظه با عشق  

 

 دستت را به من بده

تا با تو بی نهایت شوم

 

دست های به هم پیوسته

[ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 ] [ 16:20 ] [ دو عاشق ]
آرزو میکنم که فرو افتادن هر برگ پاییزی ، آمینی باشد برای آرزوهای قشنگت !
[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 8:25 ] [ دو عاشق ]
بیایید ، باور کنیـــم 

دلیـــل پــرواز " پـــر " نیست !!!

پریــدن ، باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد

[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 11:38 ] [ دو عاشق ]
تا آسمان خیال تو چقدر راه است؟

دوبال برایم کافیست ؟

میخواهم به هوای تو در هوای تو اوج بگیرم!

 
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 16:44 ] [ دو عاشق ]
زائری   بارانی ام    ،  آقا  به  دادم  می رسی؟

بی پناهم خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی؟

گر  چه   آهو   نیستم   اما   پر   از    دلتنگی ام

ضامن   چشمان   آهوها  ، به   دادم  می رسی؟

از   کبوترها   که   می پرسم  نشانم    می دهند

گنبد و   گلدسته هایت  را ،  به  دادم می رسی؟

ماهی     افتاده   بر   خاکم    لبالب     تشنگی

پهنه    آبی ترین    دریا  ،  به   دادم   می رسی؟

ماه    نورانی   شب های    سیاه    عمر    من

ماه من  ، ای  ماه  من ،   آیا به دادم می رسی؟

من   دخیل  التماسم  را به   چشمت   بسته ام

هشتمین    دردانه    زهرا   ، به دادم  می رسی؟

باز    هم   مشهد ،   مسافرها  ، هیاهوی   حرم

یک   نفر    فریاد   زد  :     آقا به دادم می رسی؟

 

 

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 20:52 ] [ دو عاشق ]

 

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

شاعر : سیمین بهبهانی

 

آب بـازی پـرنده ها زیـر بـارون

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 16:10 ] [ دو عاشق ]

این ساحل سالها پیش از تپه های آشغال انباشته شده بود، تپه های بطری های پلاستیکی،شیشه و.. طوری که با وجود ساحل زیبای آن مردم کمتر به آن مکان می آمدند. بعد از گذشت چندین سال این ساحل تبدیل به مکان بسیار زیبا و پر از شیشه های رنگی و شفاف شد که در کنار دریا و در زیر نور خورشید جلوه ی بسیار زیبا تری پیدا می کردند! از آن زمان به بعد گردشگران بیشتری به این مکان می آیند و حتی سنگ های این ساحل را برای فروش یا سوغاتی با خود می برند. این شگفتی بزرگ حاصل دخالت انسان در پروسه های طبیعی است

 

تصاویری زیبا از ساحل شیشه ایی در کالیفرنیا

 

تصاویری زیبا از ساحل شیشه ایی در کالیفرنیا

 

تصاویری زیبا از ساحل شیشه ایی در کالیفرنیا

 

تصاویری زیبا از ساحل شیشه ایی در کالیفرنیا

 

تصاویری زیبا از ساحل شیشه ایی در کالیفرنیا

 

 

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 13:49 ] [ دو عاشق ]

 

sms rooze pedar 92 اس ام اس تبریک روز پدر جوک روز مرد 

 

و 

 

همسر مهربانم با وجود تو، مرا به الماس ستارگان نیازی نیست

این را به آسمان بگو. تو به قلب من شادی و به جانم روشنایی می بخشی . . .

روزت مبارک باد

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 9:44 ] [ دو عاشق ]
[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:28 ] [ دو عاشق ]
به نظرتون رنگ مربع بالایی و پایینی باهم فرق میکنه؟!

لابد میگی این چه سوال مسخره اییه… خب معلومه که فرق میکنه…

پس انگشتت رو بزار رو خط جدا کننده دوتا مربع تا عجیبترین خطای دید عمرت رو ببینی….

عجیب ترین خطای دید سال!! + عکس

نظر یادتون نره!!

[ پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 ] [ 8:8 ] [ دو عاشق ]

 

من...

به آغوش مردی تکیه داده ام

که هستی دنیا را برایم معنی کرده است .

 

هنر نمایی با انگشتان (33 عکس)


[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 11:20 ] [ دو عاشق ]

برای اینکه بدانی ده سال چقدر ارزش دارد از یک سالخورده بپرس.
برای اینکه بدانی چهار سال چقدر ارزش دارد از یک رئیس جمهور بپرس.
برای اینکه بدانی یک سال چقدر ارزش دارد از یک دانش آموز مردودی دبیرستان بپرس.
برای اینکه بدانی نه ماه چقدر ارزش دارد از یک از مادری که نوزاد سالم به دنیا اورده بپرس.
برای اینکه بدانی یک ماه چقدر ارزش دارد از یک مادری که نوزاد نارس به دنیا آورده بپرس.
برای اینکه بدانی یک هفته چقدر ارزش دارد از یک از سردبیر یک هفته نامه بپرس.
برای اینکه بدانی یک ساعت چقدر ارزش دارد از دوستی که منتظر گذاشتیش بپرس.
برای اینکه بدانی یک دقیقه چقدر ارزش دارد از کسی که از قطار یا هواپیما جامانده بپرس.
برای اینکه بدانی یک ثانیه چقدر ارزش دارد از کسیکه از تصادف جان سالم به در برده بپرس.
برای اینکه بدانی یک هزارم ثانیه چقدر ارزش دارد از کسیکه مدال طلای المپیک گرفته بپرس.

[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 13:59 ] [ دو عاشق ]
 

 

egg (39)

 

 

ادامه مطلب ....

 


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ] [ 9:20 ] [ دو عاشق ]

 

 

ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 13:53 ] [ دو عاشق ]
مردم بابل از دوران‌های بسیار قدیم، روز اول سال را، عموماً در اعتدال بهاری (۲۱ مارس) جشن می‌گرفتند. این زمان اول بهار و آغاز فصل نو است، زمانی که طبیعت از خواب زمستانی بیدار می‌شود، در حقیقت آغاز سال نو بود. از لوحه‌ها چنین بر می‌آید که این جشن تقریباً از ۲۳۴۰ سال، پیش از میلاد، شناخته شده بود
قدمت نوروز در ایران
آرتور کریستن سن، ایرانشناس نام‌دار دانمارکی نوشته‌است، سال ایرانیان باستان، به صورتی که آن را در سنگ‌نوشته‌های داریوش بزرگ در بیستون می‌یابیم، در پاییز آغاز می‌شد و جشن بسیار معروف مهرگان (بگیاد)، در اصل جشن اول سال ایرانیان بوده‌است. از جشن نوروز در اوستا و ادبیات اوستایی هیچ نام برده نشده‌، چنانکه از مهرگان نیز اشارتی نیست. در اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ، ایرانیان که تحت تأثیر تمدن آسیای صغیر و سرزمین‌های مدیترانه ای قرار گرفته بودند، تقویم مصری را پذیرفتند که بر طبق آن سال به دوازده ماه سی روزه، به اضافهٔ پنج روز اضافی (پنجه دزدیده یا خمسهٔ مسترقه) تقسیم شده بود و در اعتدال بهاری آغاز می‌شد. این سال، یعنی سال اوستایی جدید، سال دینی زرتشتی گشت و تا امروز در نزد پارسیان حفظ گردیده‌است. روز اول سال در اعتدال بهاری، اول فروردین، عید نوروز است.

استاد مهرداد بهار با نظریهٔ وامگیری عید نوروز ایرانیان، از بین النهرین موافق نیست و عقیده دارد، از سه هزار سال پیش از میلاد، در آسیای غربی دو عید، رواج داشته‌است، عید آفرینش در اوایل پاییز و عید رستاخیزی که در آغاز بهار، برگزار می‌شده‌است. بعدها دو عید پاییزی و بهاری به یک عید تبدیل گردیده و سر بهار جشن گرفته می‌شده‌است. به اعتقاد مهرداد بهار، احتمالاً نوروز در ایران قبل از هخامنشیان وجود داشته، در اوستا مطرح نمی‌شود، چون یک عید ملی محسوب می‌شده و اوستا یک کتاب دینی است و جشن‌های خاص خودش را دارد. بعد از گذشت زمان، سرانجام دین زرتشتی، هم جشن مهرگان را که در آغاز یک عید بومی بوده و هم نوروز را می‌پذیرد.

رسوم نوروزی ایرانیان باستان


.
جشن زرتشتی فروردگان
جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه در دوران باستان به عنوان عید اصلی جشن گرفته می‌شد. این جشن فروهر‌ها بود و ظاهراً در آن هنگام ده روز و ده شب برگزار می شد. فروهرها همان ارواح مردگانند. نام فروردین که آغاز بهار است، برگرفته از نام فروهر هاست. در فروردین یشت آمده است که در مدت جشن فروردگان فروهرهای مؤمنان از اقامتگاه‌های خود می‌آیند و مدت ده شب در کنار مردم می‌مانند، این جشن مربوط به بازگشت مردگان بود. زمان این جشن به حساب گاه شمارهای امروزی، پنج روز آخر اسفند و پنج روز اول فروردین، بحساب می‌آمد. از زمانی که آغاز سال در اعتدال بهاری تعیین گردید، نوروز ششمین روز این جشن گشت که به فروردگان افزوده شد. بدین ترتیب اندیشهٔ شکوه و پر اهمیت بودن ششمین روز جشن سال نو، در ذهن ایرانیان، از قبل وجود داشته و در زمان ساسانی هم حفظ گردید.
.
نوروز کوچک
روز نخست فروردین ماه نوروز عامه یا نوروز کوچک یا نوروز صغیر خوانده می‌شد. پنج روز اول فروردین جشن نوروز گونه‌ای همگانی داشته و عموم مردمان به اجرای مراسم و سرور و شادمانی می گذرانیده‌اند، از اینرو آنرا نوروز عامه نامیده‌اند.
.
نوروز بزرگ در ششمین روز فروردین
در گاه‌شماری زرتشتی ایران باستان، روز ششم هر ماه شمسی و ماه سوم هر سال خورشیدی، بنام خرداد می باشد. نوروز بزرگ یا خردادروز نام ششمین روز فروردین ماه در ایران باستان بوده‌است. خردادامشاسپند موکل بر آب است و این روز بدو منسوب می‌باشد. این روز در میان جشن‌ها و اعیاد فراوان ایران باستان به ویژه دوران ساسانیان از اهمیت و ارزش و تقدس خاصی بهره داشته‌است. بسیاری از حوادث مهم به موجب آن در چنین روزی واقع شده از جمله زرتشتیان بدان باور دارند که تولد زرتشت نیز در چنین روزی است بعدها وقتی ایرانیان اسلام و تقویم عرب را پذیرفتند، جشن زرتشتی فروردگان و نوروز بزرگ، در ششمین روز ماه فروردین، از بین رفت.

 

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 12:49 ] [ دو عاشق ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .

❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀


به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد ...


❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀

زن که باشی
گاهی کم می آوری
دست هایی را که
مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که
استحکام آغوششان
لمس آرامش را
به همراه دارد.
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی...
پناه ببری...
ضعیف باشی...
دست خودت نیست
زن که باشی
گهگهاه حریصانه بو میکنی
دستهایت را
شاید
عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت
باقی مانده باشد.

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه

که دلش بلرزد و صدایت کند:بانو....
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی رهایش می کنی
و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که
او
خوشبخت باشد.
دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی...

میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را

میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی...

زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی

زن که باشی...

هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!

بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟

و ته دلت همیشه خواهد لرزید.......

زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند.....

زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!!

خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی

دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...



❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀



امکانات وب