دوباره دل هوای با تو بودن کرده
زندگي پر شدن ثانيه هاست لحظه لحظه با عشق  

در دنیا دو چیز از همه زیباتر است؛ آسمان پرستاره و وجدان آسوده.  

 

 ایمانوئل كانت 

 

[تصویر: space-1.jpg] 

------------------------------------------------------------------------------------------------ 

جا داره اینجا از همسرم تشکر کنم که همیشه  و در همه لحظات سخت زندگیم  (ناراحتی - خشم - دلتنگی و ...  ) همدمم بوده و هست و موجب آرامش قلبی و روحی من میشه .  

متشکرم عزیزم

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 15:48 ] [ دو عاشق ]

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 15:42 ] [ دو عاشق ]

شعر زیبایی که همسر یک شهید سروده:

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی

چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟

باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت می شود آیا کمی

دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می شود با بغش می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود

باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست

بعد تو این کار هر روز من است

باور این که نباشی، کار آسانی که نیست!

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 ] [ 17:20 ] [ دو عاشق ]

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
 چونانکه بایدند
 نه باید ها ...
مثل همیشه آخر حرفم
 و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
 لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
 در صفحه های تقویم
 روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
 اما کسی چه می داند ؟
شاید
 امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
 چونانکه بایدند
نه باید ها ...
هر روز بی تو
 روز مباداست ! 

 

 

 

[ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 ] [ 14:16 ] [ دو عاشق ]

[ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 ] [ 12:54 ] [ دو عاشق ]
مداد رنگیا مشغول بودن به جز مداد سفید

هیچکس به او کار نمیداد

همه میگفتن : تو به هیچ دردی نمیخوری

یه شب که مداد رنگیا تو سیاهی شب گم شده بودن

مداد سفید تا صبح ماه کشید ،مهتاب کشید ،و اونقدر ستاره کشید که کوچیک و کوچیکتر شد 

صبح توی جعبه مداد رنگیا جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد .....  

 

[ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 ] [ 12:52 ] [ دو عاشق ]

 

زندگی کوتاه نيست

مشکل اينجاست که ما زندگی را دير شروع ميکنيم

 

[ شنبه پانزدهم آذر 1393 ] [ 12:24 ] [ دو عاشق ]
------------------------------------- 

 

 آرامش چیست؟

نگاه به گذشته و شکر خدا

نگاه به آینده و اعتماد به خدا

نگاه به اطراف و جستجوی خدا

نگاه به درون و دیدن خدا

لحظه هایتان سرشار از بوی خدا
دلتان آرام با یاد خدا ...

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------ 

این روزها حال عجیبی دارم شبیه آدمی ام که هر لحظه انتظار شنیدن خبر ناگوار رو دارم   روزی چند بار دلشوره به سراغم میاد امیدوارم فقط یک نگرانی ساده و بی معنا باشه و اتفاق ناگواری رخ نده .  تعداد شبهایی که کابوس می بینم زیاد شده   گاهی وقتا احساس تنهایی می کنم  گفتن چیزایی که تو دل آدما هست اگر چه ممکنه دردی ازشون دوا نشه ولی آرامش بخشه .  کاش اینجا یه دوست صمیمی داشتم

خدایا نیازمند آرامشم کمکم کن ...... انشاالله  

 

[ پنجشنبه ششم آذر 1393 ] [ 8:42 ] [ دو عاشق ]
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

از تو ممنونم همسرم

 

[ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 ] [ 15:15 ] [ دو عاشق ]

 

 دستت را به من بده

تا با تو بی نهایت شوم

 

دست های به هم پیوسته

[ یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 ] [ 16:20 ] [ دو عاشق ]
آرزو میکنم که فرو افتادن هر برگ پاییزی ، آمینی باشد برای آرزوهای قشنگت !
[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 8:25 ] [ دو عاشق ]
بیایید ، باور کنیـــم 

دلیـــل پــرواز " پـــر " نیست !!!

پریــدن ، باور پرنده ایست که به پرواز می اندیشد

[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 11:38 ] [ دو عاشق ]
تا آسمان خیال تو چقدر راه است؟

دوبال برایم کافیست ؟

میخواهم به هوای تو در هوای تو اوج بگیرم!

 
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 16:44 ] [ دو عاشق ]
زائری   بارانی ام    ،  آقا  به  دادم  می رسی؟

بی پناهم خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی؟

گر  چه   آهو   نیستم   اما   پر   از    دلتنگی ام

ضامن   چشمان   آهوها  ، به   دادم  می رسی؟

از   کبوترها   که   می پرسم  نشانم    می دهند

گنبد و   گلدسته هایت  را ،  به  دادم می رسی؟

ماهی     افتاده   بر   خاکم    لبالب     تشنگی

پهنه    آبی ترین    دریا  ،  به   دادم   می رسی؟

ماه    نورانی   شب های    سیاه    عمر    من

ماه من  ، ای  ماه  من ،   آیا به دادم می رسی؟

من   دخیل  التماسم  را به   چشمت   بسته ام

هشتمین    دردانه    زهرا   ، به دادم  می رسی؟

باز    هم   مشهد ،   مسافرها  ، هیاهوی   حرم

یک   نفر    فریاد   زد  :     آقا به دادم می رسی؟

 

 

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 20:52 ] [ دو عاشق ]

 

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

شاعر : سیمین بهبهانی

 

آب بـازی پـرنده ها زیـر بـارون

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 16:10 ] [ دو عاشق ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .

❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀


به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد ...


❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀

زن که باشی
گاهی کم می آوری
دست هایی را که
مردانگی شان امنیت می آورد
و شانه هایی را که
استحکام آغوششان
لمس آرامش را
به همراه دارد.
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی...
پناه ببری...
ضعیف باشی...
دست خودت نیست
زن که باشی
گهگهاه حریصانه بو میکنی
دستهایت را
شاید
عطر تلخ و گس مردانه اش
لا به لای انگشتانت
باقی مانده باشد.

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه

که دلش بلرزد و صدایت کند:بانو....
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی رهایش می کنی
و پشت سرش آب می ریزی
و قناعت می کنی به رویای حضورش
به این امید که
او
خوشبخت باشد.
دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی.
میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی...

میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را

میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش..ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی...

زن که باشی باید صبور باشی مدارا کنی و با همه ی بغض ات لبخند بزنی

زن که باشی...

هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!!

بازهم خواهی پرسی:دوستم داری؟؟؟

و ته دلت همیشه خواهد لرزید.......

زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند.....

زن که باشی هروقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!!

خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی

دست خودت نیست
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...



❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀



امکانات وب